۰۰۲-سوغات ما از کربلا درد و محن بود

۲۰ مهر ۱۳۹۲ در ۶:۵۳ق٫ظ

السلام علیک یا محمدبن علی ایها الباقر

سوغات ما از کربلا درد و محن بود
پژمردگیّ لاله های در چمن بود
من تشنگی در خیمه را احساس کردم
یاد از دو دست خونی عباس کردم من کودکی بودم که آهم را شنیدند
دیدم سر جد غریبم را بریدند
من دیده ام در وقت تشییع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه
من با خبر هستم ز باغی پر شکوفه
خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه
گر چه که من مسموم از زهر هشامم
من کُشته ی ویرانه ای در شهر شامم
دیدم که پر می زند همسنگر من
در خاطرم شد زنده یاد مادر من

(در صورتی که دوستان از نام شاعر اطلاعاتی دارند اطلاع رسانی نمایند)

2 پاسخ به “۰۰۲-سوغات ما از کربلا درد و محن بود”

  1. علی افکار گفت:

    سلام
    اگر اشتیاه نکنم شاعر این شعر آقای وحید قاسمی میباشد

  2. علی افکار گفت:

    مانده داغی عظیم بر جگرت

    عکس راسی به نیزه،در نظرت

    سر بازار شام و بزم شراب

    چه بلاهایی آمده به سرت!؟

    هر شب جمعه خون دل خوردی

    پای ذکر مصیبت پدرت

    پای روضه به جای قطره ی اشک

    خون و خونابه ریخت از بصرت

    می توان دید عکس زینب را

    بین قاب کبود چشم ترت

    سوختی سرو باغ فاطمیون

    زهر آتش زده به برگ وبرت

    گر گرفته فضای حجره ی تان

    تحت تاثیر آه شعله ورت

    مهر و تسبیح کربلایت را

    داده ای ارثیه به گل پسرت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *