۰۰۲-به دیوار قفس بشکسته ام بال و پر خود را

۱۳ مهر ۱۳۹۲ در ۵:۵۶ق٫ظ

السلام  علیک یا جوادالائمه

به دیوار قفس بشکسته ام بال و پر خود را

زدم تنهای تنها ناله های آخر خود را

درون شعله همچون شمع سوزان آتشی دارم

که آبم کرده و آتش زدم پا تا سر خود را

قفس را در گشوده، صید را آزاد بگذارید

که در کنج قفس نگذاشت جز مشتی پر خود را

کنیزان لحظه ای آرام، شاید بشنوم یکدم

صدای نالۀ جانسوز زهرا مادر خود را

لبم خشکیده یارم گشته قاتل حجره در بسته

مگر با قطره اشکی تر نمایم حنجر خود را

بزن کف، پایکوبی کن، بیفشان دست، امّ الفضل

که کشتی در جوانی شوهر بی یاور خود را

بیا و این دم آخر به من ده قطرۀ آبی

که خوردم سال ها خون دل غم پرور خود را

چه گوئی ای ستمگر در جواب مادرم زهرا

اگر پرسد چرا لب تشنه کشتی شوهر خود را

اجل بالای سر، من در پی دیدار فرزندم

گهی بگشوده ام گه بسته ام چشم تر خود را

به یا شعلههای نالۀ ابن الرّضا (میثم)

سزد آتش زنی هم نخل، هم برگ و بر خود را

سازگار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *