۰۰۴-السلام ای وارث نوح و خلیل

۲۶ شهریور ۱۳۹۲ در ۴:۳۸ق٫ظ

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

السلام ای وارث نوح و خلیل
ای جلال و جلوه ی رب جلیل
ای درون سینه ات قلب سلیم
وارث عیسی و موسای کلیم
ای شمیم بوستان فاطمه
ای ولایت، شرط توحید همه
ای دلیل روشن صبح الست
با طلوع تو طلسم شب شکست
ای ولی الله اولی بر نفوس ای مسافر از مدینه سوی توس
لحظه ای کردی در آن وادی درنگ
خاک نیشابور شد فیروزه رنگ
ای تولایت سعادت آفرین
ای رواقت منظر عرش برین
بس که در عشق الهی گم شدی
کعبه ی جان، قبله ی هفتم شدی
ای صفای روح، آب و خاک تو
عرش یعنی آستان پاک تو
آستانت بوسه گاه فرشیان
فرش ایوانت نگاه عرشیان عرش را اینجا به زیر آورده اند
دل پسند و دلپذیر آورده اند
عاشقان را هست در اینجا روا
ذکر «الرحمن علی العرش استوی»
این سخن افکنده در اینجا طنین
«ادخلوها بسلام آمنین»
ای حریم تو ملایک را مطاف
جبرئیل اینجا بود در اعتکاف
ای حریمت گلشت از جوش ملک
یا رضا «یا لیتنا کنا معک»
با تو رونق بیشتر دارد بهشت
هشت باب و هشت در دارد بهشت
ای تجلای صریح آفتاب
ای ضریح تو ضریح آفتاب
آفتاب اینجا به عزم خاک بوس از تو رخصت خواهد ای شمس الشموس
ای تمام اختران دل بسته ات
چلچراغ آسمان گلدسته ات
چیست ای آیینه دار کاینات
گنبد زرین تو؟ چتر نجات
ای پرستوها همه پروانه ات
آب زمزم آب سقاخانه ات
ای دل و جان از ازل در رهن تو
آفتاب آیینه دار صحن تو
صحنه ی بشکوه شور عشق ناب
صحن آزادی و صحن انقلاب
دل که سرگردان در ایوان طلاست
یک زیارتنامه اش قالوا بلی ست
ای حریم قدس تو دارالسرور
ذکر دارالذکر تو آیات نور
شب همه شب می شود با یک نگاه
شمع دارالزهد تو قندیل ماه
جام دارالرحمه از رحمت پر است
چون صدف دامان او غرق در است
سبزپوشان فلک بستند صف
زیر طاق روشن دارالشرف
دیده ی گردون به دست فیض توست
چشم دارالفیض مست فیض توست
چون حجر دارد ثواب استلام
بوسه بر خاک در دارالسلام
ای رواق دیده و دل جای تو
بوسه گاه عرش پایین پای تو
ای جبینت روشن از انوار وحی
جلوه ی توحید در سیمای تو
ای تجلی بخش نور معرفت
سینه ی تو وادی سینای تو
ای سواد دیده ات کانون مهر
سود اهل عشق در سودای تو
ای که در آیینه ی جام اوفتاد
در ازل عکس رخ زیبای تو
عاشقان پیوسته لب تر می کنند
از زلال جاری صهبای تو
سایه گسترده بر آفاق وجود
رحمت پیدا و ناپیدای تو
خوش بود هر روز و شب با اشتیاق
دانه چیدن با کبوترهای تو
اشک ما چون نیت پابوس کرد
متصل شد قطره با دریای تو
با تو میراث شهید کربلاست
ای نوای نینوا در نای تو
ای گشوده بال تا معراج قرب
وی خراسان مسجدالاقصای تو
پشت سر فوج ملایک در نماز
پیش رویت مشرق راز و نیاز
یافت از خاک درت فر و شکوه
این بهشت باصفا بین دو کوه
ای مسیحا خصلت ای موسی صفت
یافت در حق تو هر کس معرفت
طوف قبرت بهر او جان پرور است
برتر از هفتاد حج اکبر است
ای مقام امن جانان بست تو
ای کلید قفل ها در دست تو
گر چه محو «لیس الا هو» شدی
گاهگاهی ضامن آهو شدی
من چه گویم با تو ای خیر کثیر؟
در کمند آرزوهایم اسیر
آهوی سرگشته ی این بیشه ام
صید دام نفس کافر پیشه ام
نفس نافرمان عذابم می دهد
شعله آسا پیچ و تابم می دهد
ای تو را آهوی دل سر در کمند
مستمندم مستمندم مستمند
اینک ای دست خدا دستم بگیر
«تا نیفتادم ز پا دستم بگیر»
ای دعا در پیشگاهت مستجاب
شد گناهان بین ما و تو حجاب
پیش عفوت ما کجا آهو کجا
در حقیقت ما کجا و او کجا
ای ولایت، معرفت آموز دل
این من و این سیل اشک و سوز دل
این تو و این سفره ی انعام تو
چشمه اندر چشمه فیض عام تو
از تو یک عطف توجه ای عطوف
ای کریم و ای رحیم و ای رؤوف
ای نگاه آشنایت دلفریب
ای جگر سوز جدایی، ای غریب
چون هما اینجا گشوده بالها
جلوه ی «قبر بطوس یالها»
غبطه باید خورد بر اقبال مرگ
چون تو می رفتی به استقبال مرگ
ذره ذره زهر در کام تو ریخت
شوکران قهر در جام تو ریخت
سروها بعد از تو در «باغ حمید»
هر یکی چون بید – مجنون شد خمید
اشکها چون لاله های واژگون
کرد دامان «شفق» را غرق خون

(محمدجواد غفورزاده)

(شفق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *