۰۰۱- بیا به بزم حسینی و بشنو از عشّاق

۲۰ خرداد ۱۳۹۲ در ۴:۴۱ق٫ظ

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

بیا به بزم حسینی و بشنو از عشّاق

بگوش هوش نوای حجاز و شور عراق

بکن مشاهده ی شاهدان شهد سخن

بنوش می ز کف ساقیان سیمین ساق

به یاد مولد سبط دوم امام سوم

فتاده غلغله از شش جهت ز سبع طباق

فلک ز ثابت و سیار از برای نثار

نهد لئالی منثوره را علی الاطلاق

بر اوج چرخ مناطق به تهنیت ناطق

بود معاینه جوزا غلام بسته نطاق

سرود زهره به تبریک حضرت زهرا

چنان بنفشه که شد مشتری ز طاقت طاق

خطیب عالم ابداع داد داد سماع

که لا یزال برقص است این بلند رواق

عطارد از پی انشاء تهنیت رمزی

نگاشت بر صفحات صحائف آفاق

ز ذوق باده ی وحدت بشکر این نعمت

تمام عالمیان را چه شکّر است مذاق

نمود طالع اسعد بطلعت میمون

چه نور لم یزل از مشرق ازل اشراق

زدند کوس بشارت ز ملک تا ملکوت

بیمن حضرت شاهنشه ی علی الاطلاق

سلیل عقل نخستین دلیل اهل یقین

دوم خلیفه ی جد و پدر باستحقاق

ز وحدت احدیت وجود او مشتق

جمال مبدا کلّ را بمنتهی مشتاق

لطیفه ی دل والای معرفت زایش

صحیفه ی کرم است و مکارم اخلاق

رموز نسخه ی وحدت ز ذات او مفهوم

نکات مصحف آیات را بود مصداق

جمال شاهد بزم دنی و لو ادنی

فروغ شمع حقیقت مقام استغراق

به همت نبوی شاهباز گاه عروج

بصولت علوی یکه تاز گاه سباق

قضا ز منشی دیوان او گرفته قلم

قدر ز طفل دبستان او برد اوراق

مدار ملک حقیقت مدیر فُلک فلک

محیط عشق و محبت مشوّق الاشواق

ملیک مملکت بردباری و تسلیم

ولی عهد و وفا در قلمرو میثاق

به چهره فالق صبح هدایت ازلی

به تیغ تیز رئوس ضلال او فلّاق

ز تیغ سر فکنش کلّ باطل زاهق

حق از بیان حقایق نشان او احقاق

ز فیض رحمت تو زنده قابض الارواح

بخوان نعمت او بنده قاسم الارزاق

ملایک از سر حیرت شواخص الابصار

ملوک در بر دولت نواکس الاعناق

نیافت بر در او رفرف خیال مجال

براق عقل چه دیوانه در عقال و وثاق

شها بطور تو خرّ الکلیم مغشیّاً

بیک تجلی و از یک عنایت تو افاق

تجلی تو در آئینه ی وجود نمود

هزار نقش مخالف به چشم اهل وفاق

گل حدیقه ی معنی نه وصف صورت توست

نه نعت غرّه ی غرّا است قرّت الاحداق

ظهور غیب مصون سرّ مطلق مکنون

بود ز وصف برون و البیان لیس یطاق

مرا چه نیست به نیل معانی تو رهی

سخن درست نباشد بدن طریق و سیاق

همین بس است که خون ترا خداست بها

از آن که بهر عروس شهادت است صداق

جمال یار تو را بود کعبه ی مقصود

منای عشق تو میدان جنگ اهل شقاق

مقام قدس تو و خیل بندگان رهت

بطون او دیه بود و ظهور خیل عتاق

ز اهل بیت تو بود الوداع بانک سماع

شب وصال تو بادوست ، بود روز فراق

بر اوج نیزه عروج تو از حضیض زمین

سر تو سرّ پیمبر ، سنان نیزه براق

(آیت الله غروی اصفهانی)

(کمپانی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *